بایگانی آبان, ۱۳۸۵

در یمنی پیش منی

پنجشنبه, آبان ۴م, ۱۳۸۵

اویس قرنی و عشقش به رسول خدا از عمیق ترین مسائلی است که هر وقت به مقوله عشق می اندیشم، به خاطرم خطور می کند. اویس که هیچگاه پیامبر را حضورا درک نکرده بود به اندازه ای جذب او شده بود که وقتی شنید در جنگ احد دندان رسول خدا را شکسته اند، سنگ برداشت و دندان خود را شکست.

اویس در واقع چوپانی بود که مردم دیارش او را دیوانه می پنداشتند اما چه باک از قضاوت سطحی و اشتباه مردم، چه آنکه او در حقیقت، بزرگ عارفی بوده که رسول خدا در وصفش گفته است بوی خدای رحمان از جانب یمن می آید.

افسوس که «عشق» واژه ای به این تقدس، امروزه به اندازه ای کوچه بازاری شده است که همه سعی می کنند خود را دارای جلوه ای از آن بنمایانند. از سرگذشت اویس قرنی مفهوم عرفانی «اتحاد عاشق و معشوق» را در می یابیم؛ اینکه میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست و هیچ لحظه ای از عمر عاشق بی حضور معشوق نمی گذرد.

در زیر سرگذشت اویس و دیداری با او بعد از درگذشت رسول خدا را بخوانید. (more…)

خدایا خودت خوبی

پنجشنبه, آبان ۴م, ۱۳۸۵

چند روز پیش بهمن به خرم آباد رفته بود. نوشته است: مردمی دیدم صاف و ساده، غیر متمکن ولی با عزت نفس، پیرمردی رو دیدم که با حال و هوای عرفانی و با لهجه ای باباطاهر گونه میگفت: خدایا خودت خوبی.

توضیح:

می گویند: این «خدایا خودت خوبی» یعنی چی؟  می گویم: شاید باید لر، لک یا کرد بود تا عمیق این ارتباط و نوع این نیایش و عالی بودن درجه عرفانی این بیان ساده را درک کرد.

هر کو نکند فهمی زین کلک خیال انگیز

دوشنبه, مهر ۲۴م, ۱۳۸۵

امشب میهمان استاد اخوت  بودم و بهره ها بردم چون همیشه، از صفا و دانش این انسان بزرگ

به گاه ترک حضور، استاد، حافظ را به محیط انس ما خواند. برگ من چنین آمد:

کی  شعر تر انگیزد خاطر که حزین  باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد

از  لعل  تو  گر یابم انگشتری  زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد

غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو در این باشد

هر  کو  نکند  فهمی  زین کلک خیال  انگیز
نقشش به حرام ار خود صورتگر چین باشد

جام می و خون دل هر یک به کسی دادند
در  دایره  قسمت  اوضاع   چنین   باشد

در  کار گلاب و گل  حکم  ازلی این  بود
کاین شاهد بازاری وان پرده نشین باشد

آن نیست که حافظ را رندی بشد از خاطر
کاین سابقه  پیشین  تا روز  پسین  باشد