که هستم یا چه گویم؟
سفرم به ایران به پایان رسید و دیشب با پرواز آلیتالیا به سوی فرانسه حرکت کرده ام. در مدت اقامتم در ایران با دوستان حقوقدان زیادی دیدار داشتم و وقتی از زمین ایران جدا شدم، به یادشان بودم و بازگشتم ولی تنها نبودم.
در ایران، مورد محبت بی نهایت دوستان قرار گرفتم و صدها ایمیل و پیغام و تلفن دریافت داشتم، هرچند متاسفانه با توجه به تمرکزم بر رساله دکترا، جز آنچه در زیر اشاره خواهم کرد، توفیق دیدار دست نداد. از همه این دوستان صمیمانه سپاسگزاری می کنم. متاسفانه کمبود شدید وقت و نیز مشکلات غیرمنتظره ای (مثل خرابی رایانه ام و صرف یک هفته وقت برای بازیافت اطلاعات و تعمیر آن) باعث آن شدند که نتوانم اجابت کننده دعوت های دوستان باشم، از این بابت از یکایک این نازنینان پوزش می خواهم.
الان در فرودگاه میلان ایتالیا به انتظار پرواز میلان ـ مارسی نشسته ام و فرصت را برای اشاره به نکاتی چند از مسافرتم به ایران غنیمت می دانم.
در ایران، بنا به دعوت دوستان در تبریز، قم و قائم شهر حضور یافتم. در پردیس قم، نشستی بود که به جواب سوالات پرداختم. در تبریز به دعوت دوست خوبم آقای یوسف سعیدی حضور یافتم و در حضور جمعی کثیری از دانشجویان به طرح بحث آسیب شناسی سیستم آموزش حقوق در ایران [متن سخنرانی به زودی در سایت حقوق و نیز در این وبلاگ منتشر خواهد شد] پرداختم. نشست با حضور تعداد کثیری از دانشجویان و برخی از اساتید و نیز برخی از مقامات دادگستری استان و قضات و وکلای دادگستری انجام شد.
در این بین، اما برخی از اساتید با توجه به حساسیت موضوع و نیز نگاه انتقادآمیز آن به اساتید ـ به عنوان بزرگترین بازیگران عرصه دانشگاه ـ در این نشست حضور نیافتند! بعدها شنیدم که دانشجویان پی برده بودند که عدم حضور برخی اساتید عمدی بوده و ناشی از عدم تحمل شنیدن انتقاد بوده است.
متن سخنرانی نیز بعدا در تیراژ چند صد نسخه در دانشگاه منتشر شده و از آن جمله توسط برخی دانشجویان در صندوق های مراسلات اساتید نیز گذارده شده بود. زیباست این انگیزه و تلاش دانشجویان در یادآوری کژرفتاری های برخی اساتید به آنان.
اینکه از عدم حضور برخی اساتید گفتم، اما لازم است تشکر کنم از حضور ریاست دانشکده و معاونت محترم پژوهشی و دیگر مقامات و نیز اساتید محترم که در این جمع حضور داشتند.
در قائم شهر نیز به دعوت دوستان خوبم، خانم افسانه صادقی و آقای حمید طالبی حضور یافتم. موضوع بحث در قائم شهر نیز همان موضوع مورد بحث در تبریز بود. برخی از مقامات دانشگاه از جمله ریاست محترم دانشگاه شدیدا از این نشست استقبال کرده بودند اما در آنجا نیز شاهد برخورد دور از انتظار یکی از اساتید بودم. ایشان، چند روز بعد از نشست، در کلاس درس، به جای سپاسگزاری از دوستان برگزار کننده، به انتقاد از آنها پرداخته که چرا بیگانه پرستی کرده و از خارج از کشور شخصی را برای سخنرانی دعوت کرده اند، آنهم شخصی جوان؟
بنا بر آگاه بودنم از انگیزه چنین برخوردهایی، اصلا تمایلی به جواب دادن به آن نداشتم ولی از آنجا که پاسخ ندادن من نوعی قدرناشناسی نسبت به خانم صادقی و آقای طالبی قلمداد می شود ـ که خود شاهد زحمات بی اندازه شان بوده ام ـ ، به بیان چند نکته می پردازم. همینجا و علنا از این استاد محترم درخواست می کنم که اگر در خصوص سخنرانی من یا در خصوص این نوشته حرفی برای گفتن دارند بیایند تا در سایت حقوق در جمع حقوقدانان و دانشجویان حقوق، به بحث و مناظره بپردازیم. کسانی که خواننده این وبلاگ من هستند، خوب می دانند که در مسائل علمی با کسی تعارف و ملاحظه کاری ندارم.
به علاوه، از این استاد محترم خواهشمندم در جهت رعایت حق دفاع من، اجازه دهند متن زیر به عنوان جوابیه در کلاس درس مربوطه قرائت شود. [چه انتظاری!]
کاش این استاد می دانست که …
۱) کلاس درس مکانی است مقدس که در آن، فرزندان این ملت را به او امانت داده اند تا به آنها حقوق بیاموزاند، بنابراین کلاس درس ملک طلق یا حیات خلوت کسی نیست تا بتواند در آن حقایق را آنگونه وارونه سازد که به این ماند که از کوه، کاه و از کاه، کوه می سازد. آری، استاد در قبال آموزشی که به دانشجویان می دهد مسئول است و شایسته نیست که از حد و حق آموزگاری خود پا فراتر نهاده و به جای حق، ناحق بیاموزانید، خصوصا آنکه آن ناحق، مستلزم توهین به اشخاص نیز باشد.
۲) به چه استناد و بر پایه چه حقی مرا "بیگانه" دانسته است؟ آیا درس خواندن من در خارج از کشور مرا بیگانه کرده است؟
۴) بجای آنکه با انتقاد کردن از مساله دعوت از من (که به تعبیر ایشان بیگانه و جوان هستم) برای ایراد سخنرانی از سوی دانشجویانش، بخواهد به طور ضمنی از آنها انتقاد کند که چرا برای این کار از او دعوت نکرده اند، بهتر بود از خود بپرسد که چرا دانشجوی او آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد؟
برای تامل در این باره و پی بردن به چرائی این مساله، کاش در جلسه سخنرانی من شرکت می کرد یا متن آنرا در سایت حقوق مطالعه فرماید.
۵) از این ها گذشته، چرا می گوید حاجی پور کیست چرا نمی گویید حاجی پور چه گفت؟ اصولا فرض کنیم من دانشجوی دکترای حقوق در دانشگاه سوربون فرانسه و لذا به تعبیر او "بیگانه" نیستم بلکه یک دانشجوی ترم اول حقوق هستم، آیا درست است که به جای تحلیل objective حرفهای من، به تحلیل subjective شخص من بپردازد؟
و در پایان …
از دوستان خوبم، آقایان یوسف سعیدی و حمید طالبی و خانم افسانه صادقی که برای برگزاری نشست های فوق الذکر زحمات بیش از حد کشیدند صمیمانه سپاسگزاری می کنم. متاسفانه همانگونه که در سیستم اداری ایران امری رایج است، این دوستان با کوههایی از مشکلات مواجه شده بودند ولی خوشبختانه توانستند با اراده و پشتکار قوی خود بر آنها غلبه کنند. دوستان زیاد دیگری نیز با این دوستان همکاری داشتند، از همه این دوستان نیز سپاسگزارم.
یادآوری: اشارۀ بالا به رفتار ناشایست یک استاد، به جهت روشنگری و دفاع از حق بوده است. خوشبختانه از سوی بسیاری از اساتید در دانشگاههای محل سخنرانی، بزرگواری ها و حتی قدردانی هایی از بابت طرح دلسوزانه مشکلات نظام آموزشی حقوق دیده ام. هم آن سخنرانی و هم این نوشته و همه کارهایم تلاش های ناچیزی هستند در خدمت به حقوق کشورم ایران برای برداشتن ایرادها و کاستن کاستی ها.
پی نوشت: اکنون یک روز بعد از نوشتن این نوشته که در حال ویرایش آن بودم، ایمیلی از یک دانشجوی فرانسوی در دانشکده حقوق اکس ـ مارسی به دستم رسید. این دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق عمومی از اینکه سایت فرانسوی حقوق اساسی را تقدیم کرده ام به استاد فاورو، از من تشکر کرده است و … . این قضیه مرا متاثر کرد، از آن روی که در مقام مقایسه، با خود اندیشیدم که در کشور و جامعه فرانسه، همینکه سایت حقوق اساسی ام را مزین به نام استاد عزیز و فقیدم شادروان فاورو کرده ام، این اندازه از طرف دانشگاهیان قدردانی می شوم، حال آنکه در کشورم ایران، استادی جوان بودن را دلیل خامی و تحصیل در خارج از کشور را دلیل بیگانه بودنم می داند! و در آخر با تاسفی عمیق به این نکته می اندیشم که دانشجویان این استاد، چه می آموزند؟! حق یا ناحق؟
پیوست: مطلبی که در بالا خواندید، یک بار اصلاح شده است. متن اولیه صراحت بیشتری داشت. بنا به پیشنهاد و خواسته برخی از دوستان دانشجوی دانشگاه قائم شهر، مبنی برملایم و معتدل کردن متن، به آنها اجازه دادم که متن را آنگونه که می خواهند اصلاح کنند و متن اصلاحی را برایم بفرستند تا جایگزین متن اولیه شود. در بالا، اکثریت قریب به اتفاق (و شاید هم همه!) پیشنهادات دوستان اعمال شده است. در زیر متنی که دوستان نوشته و ارسال داشته اند را عینا منتشر می کنم. از لابلای واژه به واژه نوشته زیر، حقایق تلخ جامعه آموزشی کشور را شاهد باشید!
پیشاپیش از حسن نیتی که دوستان در نوشته شان به من دارند سپاسگزاری می کنم .
متن نوشته شده توسط برخی از دانشجویان حقوق قائمشهر:
بناست متن را تغيير دهم . دگرگونش كنم . سانسور كنم . چرا كه محيط تاب چنين بي پروايي را ندارد . چرا كه در اين جامعه همواره بايد براي گفتن حرف ها و حقايق ، راه هايي ديگر برگزيد ؛ در لفافه سخن گفت ، سكوت كرد و …. .
دكتر علي حاجي پور چند روزي ميهمان ما بودند و نيم روزي را هم در دانشكده ي علوم انساني به سر بردند و در جمع دانشجويان صحبت كردند . موضوع سخنراني "آسيب شناسي سامانه ي آموزش حقوق در ايران " بود . بيان صريح و بي پرده ي آسيبهاي موجود و جفاهايي كه بر رشته ي حقوق و به تبع آن بر آموزندگانش مي رود .
ما به شوق و با انگيزه ي رفع كاستي ها در حد توان دانشجوييمان ، در تقلاي هماهنگي اين برنامه، روزها را سپري كرديم .؛ بروكراسي اداري را تجربه كرديم ، چند گانگي ها را به عينه ديديم، و سخنان نا اميد كننده و شگفت را شنيديم . ليك هدف ما تابناكتر از اين موانع بود .
اما دريغ و صد افسوس كه تابش اين كوشش بر سطحي كدر افتاد و بازتابي عكس داشت . برخي از اساتيد از ما روي برگرداندند …. يا كه ما را چند جوان نا پخته ي شيفته ي بيگانگان و مقهور فضاي آن سوي مرز هاي وطن پنداشتند. و در چنين معادله ي غريبي بود كه علي حاجي پور هم بيگانه اي قلمداد شد _ بس جوان _ كه قابليت چنداني نداشت . سخنان نامهربان از پس چهره هاي مهربان و به ظاهر همراه، نمايان شد و ما مبهوت بازي پلشت محيط كج انديش مانديم .
….
سرنوشت شوخ است . مردم گول و بي تشويش را مي گذارد تا از ميان حلقه هاي دامش بگذرند ، اما مردمان محتاط و دانا را به هيچ حال رها نمي كند .
بناست متني را كه در اوج راستي و صراحت نگاشته شده بود را با قلمي محافظه كار تغيير دهم و در سكوتي نا خوشايند ، ناگفته ها را باز گويم . چه كاري دشوار تر از اين ؟ چه رنجي جانكاه تر؟
با هزاران هزار افسوس ، بخشهايي از متن دوست بزرگوار ، علي حاجي پور ، را نهان مي كنم در بي سر انجامي چند نقطه ي سياه .
اما روزي اين سكوت جبر آميز به فريادي رسا مبدل خواهد گشت . و به گفته ي "كامو" ، : امروز من اين كوري عناد آميز را انتخاب مي كنم ، به انتظار اين كه روزي روشن تر ببينم .
تصاویر:
در تبریز



در کانون وکلای تبریز، دیدار با آقای دکتر مجتهدی و اعضای محترم هیات مدیره و وکلای تبریز. الحق کانون تبریز یکی از برجسته ترین و قوی ترین کانون هاست.


در قائم شهر



اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۵ در ۱۰:۵۱ ق.ظ
دوست عزيز و ارجمند آقاي حاجي پور
خودت را براي پوشيدن زره آهني آماده كن كه اين گونه رفتارها و برخوردها با اهل علم در كشور ما پيشينه اي بسيار قديمي و نهادينه شده _ با كمل تاسف و تاثر_ در اهل علم دارد. تا وقتي كه فردي از اهل علم در ميان ماست او را آماج تيرهاي تهمت و بي مهري قرار مي دهيم و آنگه كه از ميان ما رفت شروع ب تجليل و تمجيد از مقام والاي وي مي كنيم. نمونه اين برخوردها با بزرگواراني چون دكتر كاتوزيان مرحوم دكتر شهيدي را بسيار ديده ايم و اين زخمها را به جان خريده ايم.. آماده باش زيرا سپر نادانان زيان برنده آنان است نه علم و خرد و انديشه آنان..
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۵ در ۴:۰۸ ب.ظ
با مرام همه شهرستانها رفتي غير تهران؟! فقط ما خمس و زكات نداده بوديم؟ لوتي دستخوش
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۵ در ۴:۲۲ ب.ظ
جواب برای آقا بهروز جوانمرد
بهروز جان، همانطور که در ابتدای مطلب نوشته ام، متاسفانه نتوانستم بسیاری از دوستان از جمله شما را ببینم.
برنامه دیدار با دوستان تهرانی را گذاشته بودم برای هفته آخر تا هم این دوستان را ببینم و هم بعدش پرواز به فرانسه، اما از بد شانسی من، درست در ابتدای این زمان، نوت بوکم خراب شد و تمام هفت روز را صرف پیدا کردن مراکزی برای بازیافت اطلاعات ـ زیرا کارهای تزم نیز در آن بود و لذا برام حیاتی بود ـ و نیز تعمیر آن کردم. این بود که متاسفانه برنامه هایم به هم خورد و شرمنده دهها تن از دوستان ساکن تهران شدم. بعدا در مورد دردسرهای ناشی از خرابی نوتبوکم خواهم نوشت تا دوستان مربوطه بدانند در چه شرایطی بوده ام.
بعلاوه، با واژگانی چون خمس و زکات بحث رو سیاسی نکن ;)
اردیبهشت ۲۷م, ۱۳۸۵ در ۵:۳۴ ب.ظ
خوشحالم از اینکه با صراحت کلام نام چنین اساتید جفاکاری را ذکر کرده و از کارهای غیراخلاقی و بدور از شان آنها انتقاد می کنید. امیدوارم این کار شما باعث شود دیگر اساتید در کلاس های دانشگاه به اصطلاح مخ بچه های مردم را کار نگیرند! و به قول شما به جای “حق” به آنها “ناحق” نگویند.
باز هم از شجاعت شما ممنونیم.
خدانگهدار
اردیبهشت ۲۸م, ۱۳۸۵ در ۳:۳۵ ق.ظ
سلام استاد..
ممنونم از لطفتون
راجع به اون قضايا بايد بگم كه نه من و نه خانوم صادقي هيچ انتظاري از اساتيد ويا مسئولين ديگري نداشتيم و بنده صرف ارادتي كه به شما داشتم و
شناختي كه از شما در اين مدت نه چندان كم آشنايي به دست آورده بودم شما رو دعوت كردم و باعث افتخار من بود كه دعوتم رو پذيرفتيد و هنوز هم كه هنوزه
چه دوستاني كه از آن جلسه حضوري استفاده كردند و چه دوستاني كه در آن در دانشگاه نبودند سراغ شما رو از ما ميگيرند و …
به هر حال خوشحالم
به اميد ديداري دوباره كه انشاالله به زودي در همون جوارم خودمون!!!
اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۵ در ۱۲:۱۹ ب.ظ
شب جمعه است.
مطلبت را دوباره مي خوانم.
و حساب مي كنم كه روز گاري نه چندان دور ‘ چه قدر انگيزه هايي اينچنين
در من بود.
كه هيچ بي عدالتي و جفايي بي پاسخ نماند.
كه اگاه شوم و اگاه شوند.
…
مطلبت راميخوانم و مي بينم همينكه اين مرد كه امروز به جايگاهي
اينچنين تكيه زده ‘ يا كه به ياري واسطه هاي نامرءي و غير قابل انكار
به موقعيتي رسيده‘در مقابل بسيار كسان ‘ چون نزديك ترين عزيزان
من كه ازبديهي ترين شايستگي ها و حقوقشان محروم شدند بي عدالتي است.
…
علي!
حقوق با همه ي عدالت خواهي اش گاهي چقدر محجور و نا توان است.
دردهايي هست و نا حقي هايي ‘ كه هيچ مرحمي بر انها نيست.
…
شب جمعه است.
مطلبت را دوباره مي خوانم.
و مي انديشم! كه انديشيدن زيستن است در همان انديشه ‘ هر چند…
اردیبهشت ۲۹م, ۱۳۸۵ در ۱۲:۲۸ ب.ظ
جواب برای کامنت قبلی
در دنیایی زندگی می کنیم که پر است از ستم، هم ستمگران و هم ستمدیدگان همنوعان مایند. من چون تو نیستم، اگر می بینی اینگونه رک و بی محافظه کاری می ایستم در برابر چنین اشخاصی که مشاغل مقدسی را اشغال کرده ولی ظرفیت آنرا ندارند و این باعث ستمگری شان می شود، از ان روست که معتقدم آنگونه که نباید ستمگر بود، نباید ستمدیده نیز بود. به علاوه، نباید شاهد ستمگری بود و سکوت کرد.
از استاد فقیدم فاورو آموخته ام که رک و بی ملاحظه باشم در دفاع از حق.
اردیبهشت ۳۰م, ۱۳۸۵ در ۵:۰۰ ق.ظ
من نيز امروز ديگر بار از تو آموختم: که رک و بی ملاحظه باشم در دفاع از
حق.
گرچه از ابتدا هم مقصود من متمايز از برداشت تو بود.
با حترام
خرداد ۴م, ۱۳۸۵ در ۱:۴۱ ق.ظ
سلام وخسته نباشید
استاد مدتی است که در وبلاگتان ننوشته ام و در این مدت این ناحق برستان چه کرده اند با شما؟
ما دانشجویان حقوق تا بای جان از ارمانهای شما دفاع خواهیم کرد.
و امروز آموختم که : رک بی ملاحظه باشم در دفاع از حق .
یا حق
خرداد ۴م, ۱۳۸۵ در ۶:۱۲ ق.ظ
سلام اقای حاجی پور.
ما دانشجویان حقوق از بابت لطفی که بر ما داشتید سپاسگذاری می کنیم.
که به خاطر مشغله ی زیاد کاری در خواست ما را پذیرفتید و به دانشگاه ما آمدید .
سپاسگذاریم……..
خرداد ۴م, ۱۳۸۵ در ۶:۲۶ ق.ظ
سلام…
بابت اون متن ممنونيم…
جفاهاي با دليل و بي دليل روزانه رو بر پيكره اين رشته و اين دانشجويان شاهدم اما واقعا تا به كي؟ ميشه سكوت كرد و چيزي نگفت؟
خرداد ۸م, ۱۳۸۵ در ۳:۲۶ ب.ظ
سلام:
این مطلب را برای دومین بار خواندم.
حق نوشته ها و صراحت کلامتان,انرژی مثبتی در مقام دفاع از حق به ما میده.
اگر بدنبال حق باشید همیشه با چنین رفتارهایی روبه رو خواهید بود,اما(مطابق فرمایش حضرت علی(ع):از دیر باز حق و باطل در پیکارند,و هر یک را گروهی خریدار.اگر باطل پیروز شود,شیوه دیرین اوست,واگر حق اندک است,روزی,قدرت قرین اوست,…).
و چه زیبا حق دانش آموختگی نسبت به مقام شادروان استاد فاورو،را بجا آوردید.
حق یارتان
خرداد ۱۸م, ۱۳۸۵ در ۳:۱۹ ق.ظ
اینجانب دانشجوی رشته حقوق دانشگاه پیام نور هستم و خیلی مایل هستم با بیوگرافی و زندگینامه شما از بدو تولد تا حال آشنا شوم. برای من بسیار مهم و ضروری است که بدانم استاد ما در حقوق چگونه این پله های ترقی را پشت سر گذاشته است . خیلی متشکرم . منتظر پیامهای بعدی من باشید.
خرداد ۱۹م, ۱۳۸۵ در ۲:۳۹ ق.ظ
جواب برای آقا سعید
از محبت شما سپاسگزارم.
می تواند شرح حالی از مرا در این آدرس ببینید
http://hajipour.hoqooqdan.com/about/
خرداد ۱۹م, ۱۳۸۵ در ۲:۴۷ ب.ظ
سلام
ممنونم از حضورتون و سپاسگزارم از دعای شما.
مطالبتون رو خوندم. از یک طرف خیلی خوشحال شدم از پیشرفت و موفقیت یک جوان هموطن و از طرف دیگه هم از معدود برخوردهای ناروایی که بعضی از اساتید با شما داشتند متاسف شدم.
کاش حداقل فرهیختگان ما بتوانند نسبت به هم کمی منصف تر و مهربان تر باشند.
با آرزوی موفقیت بیشتر برای شما
خرداد ۲۶م, ۱۳۸۵ در ۴:۳۷ ق.ظ
استفاده کردیم
موفق باشید
خرداد ۲۶م, ۱۳۸۵ در ۳:۵۳ ب.ظ
استاد لطفا از دانشگاه سوربن نیز بنویسید. آرزوی هر حقوقدان است این دانشگاه.