آنچه در کانون وکلا گذشت
عده ای از فعالان سیاسی که از موکلان آقای عبدالفتاح سلطانی می باشند در راستای تلاش برای آزادی ایشان، به کانون وکلاء مراجعه کرده اند و آنگونه که بیان می دارند، از سوی برخی از مسئولان کانون مورد برخوردی دور از شان قرار گرفته اند.
سوای تمام بحث های سیاسی و از نقطه نظر صرف حقوقی، به نظر اینجانب به عنوان عضوی از جامعه وکالت، برخورد مسئولان کانون ـ آنگونه که مراجعین مربوطه بیان می دارند ـ شایسته نبوده است.
کانون وکلا، نهادی مدنی است که متشکل است از وکلا و حامیان عدالت. به این اعتبار، کانون وکلاء ملجاء و پناهی است برای ستمدیدگان و دادخواهان. وقتی شخصی به کانون وکلاء مراجعه می کند، شایسته برخوردی در شان کرامت والای انسانی است. جای تاسف است که مراجعه کنندگان مذکور اعلام میدارند حتی در زندان نیز چنین برخوردهای تحقیرآمیزی به خود ندیده اند!
تاسف بار است وقتی نمایندگان فرشته عدالت چنین برخوردهایی کنند. دادگستری و کانون وکلا هرکدام یک بال از دو بال فرشته عدالت هستند. این دو نهاد نماد عدالت گستری و دفاع از عدالت هستند. ذاتی بودن عدالت در پندار، گفتار و رفتار دادرسان و وکلاء به اندازه ای بدیهی و بی نیاز توضیح است که نمک و گندیده نشدن در ضرب المثل معروف:
هر چه بگندد نمکش می زنند وای به روزی که بگندد نمک
در عصر اطلاعات که دیوارها شیشه ای هستند، شایسته و بایسته است که مسئولان محترم کانون وکلاء عنایت داشته باشند که عملکرد و نحوه برخورد آنها، اولا به سرعت انتشار می یابد و ثانیا متاسفانه به پای تمام اعضای حرفه شریف وکالت نوشته میشود.
حال که مراجعه کنندگان به انتشار دیدگاههای خود در خصوص ملاقات مربوطه پرداخته اند، شایسته است مسئولان محترم کانون وکلاء که باید بیشتر از هر نهاد دیگر پایبند قانونگرائی، عدالت خواهی، آزادی خواهی و رعایت حقوق بشر و شهروندان باشد، در صورتی که دفاعی برای نحوه برخورد مذکور دارند، بی فوت وقت به انتشار آنها بپردازند و مانع از آن شوند که از این بیش به حیثیت این نهاد مدنی و نیز به اعتماد عموم به آن لطمه وارد گردد.
مزید اطلاع خوانندگان محترم، عرض میدارم که حرفه وکالت دارای سوگندنامه ای است که افرادی که این حرفه را آغاز می کنند آنرا به جا میاورند. متن آن از این قرار است:
در اين موقع که می خواهم به شغل شريف وکالت نائل شوم بخداوند قادر متعال قسم ياد می کنم که هميشه قوانين و نظامات را محترم شمرده ، و جز عدالت و احقاق حق منظوری نداشته ، و بر خلاف شرافت قضاوت و وکالت اقدام و اظهاری ننمايم . و نسبت به اشخاص و مقامات قضائی و اداری و همکاران و اصحاب دعوی و ساير اشخاص رعايت احترام را نموده ، و از اعمال نظريات سياسی و خصوصی و کينه توزی و انتقام جوئی احتراز نموده و در امور شخصی و کارهايی که از طرف اشخاص انجام می دهم راستی و درستی را رويه خود قرار داده و مدافع از حق باشم . و شرافت من وثيقه اين قسم است که ياد کرده و ذيل قسم نامه را امضاء می نمايم.
نوع برخورد مربوطه در تعارض با برخی از مفاد این سوگندنامه است. این مساله را بعدا در قالب نوشته ای تحلیلی توضیح خواهم داد.
در این نوشته قصد تحلیل مساله ندارم. آنچه در بالا آمد مقدمه ای بود برای آنچه آشنائی با آنچه در زیر می آید که عبارت است از دو گزارش در مورد برخورد رئیس محترم کانون وکلاء با مراجعین مربوطه:

خبرگزاری ایسنا گزارش داده است:
جندقي درپاسخ به پيمان، رجايي، مدني و سيفزاده:
اجازه فعاليت سياسي در كانون وكلا را نخواهم داد
![]()
جمعي از فعالان سياسي به عنوان موكلان عبدالفتاح سلطاني جهت ارايهي نامهاي به كانون وكلا مبني برتلاش براي آزادي سلطاني مراجعه كردند اما به علت درگيري لفظي اين افراد با رييس كانون وكلا، اين نامه به كانون وكلا ارائه نشد.
به گزارش خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، اين افراد از جمله حبيبالله پيمان، عليرضا رجايي، سعيد مدني به همراه محمد سيفزاده وكيل مدافع سلطاني، نامهاي جهت اعتراض نسبت به روند بازداشت سلطاني تهيه و جهت ارايهي آن به كانون وكلا مراجعه كردند ولي اجازهي ورود به جلسهي هيات مديره كانون به هيچ يك از آنها داده نشد.
سيفزاده اعلام داشت: با توجه به اينكه كانون وكلا خانهي دوم وكيلان است ما از هيات مديره انتظار داريم كه براي آزادي سلطاني يكي از اعضاي هيات مديره تلاش بيشتري را به منظور احقاق حقوق او به عمل آورند.
حبيبالله پيمان نيز اظهار داشت: زماني كه ما درگير مشكلات بوديم سلطاني براي رهايي ما تلاش ميكرد و هماكنون ما وظيفه داريم كه براي آزادي او هر كاري كه ميتوانيم انجام دهيم.
در اين حين جندقي رييس كانون وكلا به ميان جمع آمد و از كساني كه به كانون مراجعه كرده بودند درخواست كرد كه از اتاق خارج شوند و در مقابل امتناع آنها، از آنان خواست كه نسخهي وكالتنامهي خود را ارايه دهند و بيان داشت كه كانون وكلا مكان وكلا است و من اجازهي فعاليت سياسي در اين مكان را نخواهم داد.
اين افراد در مقابل اين صحبت جندقي معترض شده و از دادن نامهي تهيه شده به كانون وكلا امتناع كردند.
آقای محمدجواد روح که از این جمع بوده است، در وبلاگش می نویسد:
درباره «كانون وكلا» جز تآسف نمي توان گفت«شاهد از غيب رسيد». داشتم در وبلاگ بحث «جامعه مدني رانتي» را پيش مي بردم كه امروز با نمونه اي عيني از اين جنس مواجه شدم. فكر مي كنم ماجرا آنقدر روشن باشد كه صرف نقل آن، وضعيت اسفناك يكي از نهادهاي ديرپاي جامعه مدني ايران يعني «كانون وكلا» را نشان دهد.***ماجرا اين بود كه در پي بازداشت چهارماهه «عبدالفتاح سلطاني» وكيل دادگستري ، ۳۵ تن از موكلان ايشان (شامل روزنامه نگاران، فعالان سياسي و دانشجويان) نامه اي خطاب به هيأت مديره كانون وكلا تهيه و امضاء كرده بودند . قرار بود صبح امروز با حضور در محل كانون وكلا، اين نامه را تحويل دهيم و حمايت خود را از پيگيري جدي پرونده توسط كانون وكلا اعلام داريم. اما پس از مراجعه به دفتر رياست كانون، با وضعيتي مواجه شديم كه به قول دوستان، كاش به دفتر مقامات قوه قضاييه رفته بوديم.شرح برخورد چنين بود كه پس از مدتي انتظار، منشي دفتر رياست كه خانمي بسيار بي ادب بود، آمد و با لحني آمرانه از جمع خواست كه اگر خواسته اي دارند، بگويند و محل دفتر را ترك كنند. او چند بار هم گفت كه «چه خبر است؟ ۳۰ نفري آمده ايد اينجا».حال آنكه در جمع، پير موسفيد و ارزشمندي چون دكتر«حبيب الله پيمان» هم حضور داشت. برخوردهاي بي ادبانه منشي ادامه داشت. جناب «سعيد مدني» از فعالان ملي-مذهبي كه به نوعي دبيري جمع را برعهده داشت، از دوستان نظر خواست.دكتر پيمان با اظهار تأسف از چنين برخوردي گفت كه ما چندين بار به دفتر رييس قوه قضاييه مراجعه كرده ايم، اما هيچگاه با چنين برخورد تحقيرآميزي مواجه نشده ايم ؛ بلكه هر بار، نماينده اي براي گفت و گو فرستاده اند و اگر هم كاري انجام نشده، اما دست كم برخوردشان محترمانه بوده است.دكتر«عليرضا رجائي» هم مي گفت كه حتي هنگام مراجعه ما به زندان براي ملاقات هم، برخوردها چنين بي ادبانه نبوده است. او هم از اينكه يك نهاد مدني باسابقه به نقطه اي رسيده كه نه تنها براي دفاع از عضو زنداني خود كاري انجام نمي دهد، بلكه با عده اي از موكلان وي كه قدم پيش گذاشته اند، چنين برخوردي مي شود، ابراز تأسف كرد.خلاصه بحثها و ابراز تأسفها ادامه داشت تا اينكه ظاهرا با رايزني جناب «كامبيز نوروزي» كه براي كار ديگري به دفتر كانون وكلا آمده بود، حضرت والا يعني «محمد جندقي» رييس كانون حاضر شد در جمع حضور پيدا كند. از اينجا ديگر متن صحبتها را نقل به مضمون مي آورم:جندقي: من جندقي هستم؛ رييس كانون وكلا. بفرمائيد قضيه چيست؟
سعيد مدني: من و دوستاني كه در اينجا حضور داريم، موكلان جناب سلطاني هستيم و آمده ايم تا…
جندقي: وكالتنامه تان؟
مدني: چي فرموديد؟
جندقي: وكالتنامه تان. شما وكالتنامه اي داريد كه نشان دهد موكل جناب سلطاني هستيد؟
رجائي: آقا چرا مثل بازجوها برخورد مي كنيد؟
جندقي: همه آقايان فتوكپي وكالتنامه شان را بايد بياورند.
رجائي: آقاي دكتر پيمان! تشريف بياوريد برويم. اينجا محل بازجويي است؛ نه كانون وكلا.
عبدالله مؤمني: بله. بايد برويم؛ ظاهرا اشتباه آمده ايم!
دكتر پيمان خطاب به جندقي : من فقط مي توانم ابراز تآسف كنم براي شما كه شأن وكالت را اينگونه پايين آورده ايد.
جندقي(با لحني نسبتا مؤدبانه): ببخشيد شما؟
پيمان: بنده پيمان هستم؛ «حبيب الله پيمان».
جندقي(كه كمي جا خورده بود): دكتر پيمان؟ ببخشيد به جا نياوردم. تشريف بياوريد دفتر در خدمتتان باشيم.
پيمان: نه آقا! اينها همه موكلان آقاي سلطاني هستند و من هم مثل آنها.
مؤمني: آقاي جندقي! شما شأن همه مراجعان را بايد محترم بداريد.
در اين موقع، وكيل جوانتري به نام «ثابت قدم» كه نايب رييس كانون وكلاست ، وارد شد و از مؤمني و چند تن ديگر از حاضران خواست كه دفتر را ترك كنند. چند لحظه بعد هم شروع به داد زدن كرد و مدعي شد كه مؤمني با او «كشتي مي گيرد»!
اين فضا ظاهرا سبب شد كه جندقي كه پس از شناختن دكتر پيمان كمي مؤدب شده بود، به لحن اولش برگردد و به دكتر پيمان بگويد: «حالا براي چه آمده ايد اينجا؟»
پيمان: براي درخواست پيگيري وضعيت آقاي سلطاني.
جندقي: به ما چه ربطي دارد؟
با شنيدن اين عبارت، دكتر پيمان هم راهي جز خروج از دفتر كانون پيش رويش نديد. دكتر در حاليكه ناراحت بود، پله هاي طبقات چهارگانه كانون را طي كرد.به در و ديوار ساختمان مجلل كانون اشاره كردم و به دكتر رجائي كه در كنارم بود،گفتم:«اين ساختمانها بيخودي شكل نمي گيرند!» او هم با تأسف خنديد و گفت:«نهاد مدني!»در نهايت قرار شد دكتر پيمان مصاحبه اي انجام دهد و تأسف جمع را از وضعيت كانون اعلام كند. پيشنهاد من هم اين بود كه تآسفنامه اي جايگزين نامه به هيأت مديره كانون شود كه در نهايت دوستان همان مصاحبه را تأييد كردند.به هر حال، اين ماجرا هم به قول دكتر پيمان «واقعيت جامعه مرعوب» ما را نشان داد و هم به قول «محمدحسن عليپور» سردبير نشريه «آبان» و از موكلان سلطاني، «مظلوميت مضاعف سلطاني» را.جالب آنكه «محمد سيف زاده» وكيل دادگستري هم تعريف مي كرد كه در روز بازداشت سلطاني هم كه او براي نشان دادن غيرقانوني بودن بازداشتش در كانون وكلا تحصن كرده بود، سران كانون به كار او اعتراض كرده و گفته اند: «اين كار، وجهه كانون را خراب مي كند!»توضیح:
آقایانی که در گزارش از آنها نام برده شده است:
آقاي سيد محمد جندقي كرماني پور
![]()
آقای سيدابراهيم ثابت قدم

دی ۱م, ۱۳۸۴ در ۱۲:۴۵ ب.ظ
باور نکردنی است !
کانون وکلاء، نهادی که پیش مراجع بین المللی و از جمله کانون بین المللی وکلاء، خود را نهادی طر?دار و مدا?ع حقوق بشر معر?ی میکرد، حال چه جوابی دارد بدهد؟
آقای جندقی، شما منتخب وکلاء هستید برای اعمال قانون یا اعمال سلیقه مستبدانه؟
آقایان وکلاء و کارآموزان، باید برای د?اع از حیثیت کانون دست به اقدامی جمعی جهت ملزم کردن عالیجناب جندقی به پاسخگوئی باشیم.
کانون وکلاء بی پشتوانه اعتماد ملی، به راحتی قابل انحلال خواهد بود. دوستان تا دیر نشده کاری کنیم!
دی ۱م, ۱۳۸۴ در ۳:۴۴ ب.ظ
مو?ق باشید ………………
دی ۲م, ۱۳۸۴ در ۱:۳۹ ب.ظ
آقای جندقی گ?ته است: اجازه ?عاليت سياسي در كانون وكلا را نخواهم داد
سوال: به موجب کدام قوانین یا مقررات به خود حق می دهد یک نهاد مدنی را از ?عالیت سیاسی بازدارید؟
سوال: آیا شنیدن حر? عده ای بی پناه که به کانون وکلا به عنوان نهاد پشتیبان دادگری و دادگستری آمده اند، عمل سیاسی است؟ آیا د?اع حقوقی از بازداشت غیرقانونی عضو کانون وکلا عملی سیاسی است؟
توصیه: آقای جندقی، بهتر است وقت عزیز خود را به جواب دادن به این سوالات نگذرانده و به ?کر ح?ظ میز مزین ریاست کانون باشید؛ زیرا با جریان اخیر پرده از نحوه برخوردتان به عنوان رئیس کانون وکلا کنار ر?ته و وکلا را داغدار کرده اید.
راستی در دیدارهای بعدی با انجمن بین المللی کانون وکلا، چه توضیحی برای این برخوردتان خواهید داشت؟
دی ۲م, ۱۳۸۴ در ۳:۱۵ ب.ظ
آقای محمد رضا ویژه در وبلاگش مطلبی تحت عنوان "کانون وکلای دادگستری : بيمار محتضر" نوشته است:
"وقتی دردنامه ی آقای محمد جواد روح را در مورد کانون وکلای دادگستری خواندم به ياد دردهايی ا?تادم که سالها وکلای دادگستری از آن در عذاب هستند. برخورد کارمندان و هيئت مديره ی کانون وکلای دادگستری با ارباب رجوع و وکلا همانند است. زمانی که در سال ۱۳۷۶ هيت مديره ی کانون وکلای دادگستری مرکز برای نخستين بار پس از ۱۵ سال توسط اعضای اين نهاد مدنی يعنی وکلای دادگستری انتخاب شدند، اميد ان می ر?ت که کانون وکلای دادگستری به ملجاء ستم ديدگان و دژی در برابر بی عدالتی تبديل شود. زهی تاس? که چنين نشد و اکنون چنان رخوت و محا?ظه کاری اين نهاد را ?راگر?ته که تنها به بوروکراسی کوچکی تبديل شده است. سستی و ?تور اين نهاد قوه ی قضاييه را چنان جسور نمود که خود وکيل استخدام و تربيت نمودند و در عمل کانون وکلای دادگستری را به ريشخند گر?تند. در مقابل کانون وکلای دادگستری همچنان شعار می دهد و در مقابل اربابان اين قوه سر ?رود می آورد. ای کاش قضيه به همين جا ختم می شد و آقايان در مقابل قدرت من?عل بودند که هيئت مديره ی انتخابی در جذب و تربيت کارآموزان هنوز به منوال پيشين عمل می کند و در همچنان بر آن پاشنه می چرخد. سالها پيش به نايب رييس سابق کانون وکلا ?قدان کارآيی آيين نامه ی کارآموزی کانون وکلا را متذکر شدم ولی او حتا از تغيير آيين نامه ی کارآموزی نيز واهمه داشت. گويی اين مدا?عان عدالت از هر تغييری می هراسند. بايد خداوند را شاکر باشيم که اين وکيل محترم و برخی از اعضای هيئت مديره در راس جهان نبودند، که اگر چنين بود در غار به سر می برديم! به سخن ديگر، کانون وکلا در اداره ی امور خويش نيز عاجز است. اختلا? و درگيری در ميان جناحهای موجود در کانون وکلا به جايی رسيده است که در کانون وکلای دادگستری مرکز و اتحاديه سراسری کانونهای وکلای دادگستری به هجو و توهين به يکديگر مشغول هستند. اگر کانون وکلا بسان اصنا? ديگر هم از اعضای خويش حمايت می کرد، ملال کمتر بود ولی آقای عبدال?تاح سلطانی را در محوطه ی کانون وکلا دستگير کردند و دريغ از يک واکنش رسمی! ?کر می کنم اگر يک صاحب قنادی يا سوپر مارکت را دستگير می کردند مسئولين صن? مربوطه واکنش بيشتری نشان می دادند تا آقايان!
اما توجيه چيست؟ يک کلمه: ح?ظ کانون وکلا به هر قيمتی! نيک می دانم ساختمان زيبا، ميز رياست، امتيازهای ناشی از اين مقام و حق الوکاله های سازمانهای دولتی و اربابان سرمايه اموری نيستند که به سهولت بتوان از آنها گذشت ولی آخر عدالت هم در اين ميان بايد جايی داشته باشد. کانون وکلا ترازويی هم در در دستان ?رشته اش خودنمايی می کند! مشکل در خود کانون وکلا است که توهم حضور در جامعه دارد ولی در واقع وجود ندارد. خلاصه کنم : آقايان يا بايد اين بيمار محتضر را رها کنند و يا به حيات آن خاتمه دهند که بقای کانون محتضر کنونی جز بدنامی برای عدالت، وکالت، آزادگی و نهاد مدنی دستاوردی به دنبال نخواهد داشت."
دی ۲م, ۱۳۸۴ در ۳:۲۵ ب.ظ
خوانندگانی که این مطلب را خوانده اند و آزرده خاطر گشته اند آگاه باشند که حضرات کانون وکلا با خود وکلا و کارآموزان وکالت نیز چنین برخوردهایی می کنند!
خدا را هزار بار سپاس که چنین برخوردی بالاخره پرده برداشت از آنچه در کانون وکلا می گذرد.
دی ۲م, ۱۳۸۴ در ۳:۵۷ ب.ظ
ار توجهت به مطلب وبلاگ و لينكي كه دادي،ممنونم.اميدوارم مسؤولان كانون وكلا همان طور كه نوشته اي، توضيحي داشته باشند؛هر چند بعنوان يكي از حاضران در ماجرا هيچ توجيهي جز ترس براي كارشان نمي يابم.
دی ۳م, ۱۳۸۴ در ۱:۵۷ ق.ظ
جناب دکتر ممنون از قلم منص? و شجاعتان.
دی ۳م, ۱۳۸۴ در ۱۲:۲۴ ب.ظ
” وای به روزی که بگندد نمک…”
با اینکه همیشه کانون وکلا حتی با اینکه به دست کسایی ا?تاده بود که در حد این نهاد مدنی نبودن اما واسم خیلی عزیز بود اما با این جریان من ?قط تاس? می خورم…
دی ۴م, ۱۳۸۴ در ۲:۴۳ ق.ظ
ا?سوس که اين مزرعه را آب گر?ته
دهقان مصيبت زده را خواب گر?ته
دی ۹م, ۱۳۸۴ در ۵:۳۴ ق.ظ
[…] برخورد کانون وکلاء تاس? بار است در حاشیه برخورد کانون وکلاء […]
دی ۹م, ۱۳۸۴ در ۵:۳۵ ق.ظ
[…] برخورد کانون وکلاء تاس? بار است در حاشیه برخورد کانون وکلاء […]
دی ۹م, ۱۳۸۴ در ۹:۰۴ ب.ظ
gadry janebh adalat ra dashth bashud
دی ۱۳م, ۱۳۸۴ در ۱۲:۴۲ ق.ظ
با سلام
اينجانب كه خود از جامعه وكلاي استان ?ارس و پيگير مسئله ايجاد شده براي جناب آقاي سلطاني در استان ?ارس مي باشم و نامه اي در د?اع از ايشان تنظيم نموده و تا كنون به امضاي بيشاز ۱۵۰ ن?ر از وكلاي دادگستر ي استان ?ارس رسانده ام، اولاً از اين حركت جناب آقاي جندقي و ثابت تعجب نموده ام و ابراز تأس? و تأثر خود را اعلام مي نماييم و از كليه موكلين جناب آقاي سلطاني پوزش مي خواهم و اميدوارم ديگر شاهد چنين برخوردهاي نباشيم كه به جامعه وكالت آسيب جبران ناپذيري وارد مي نمايند . ضمناً لازم به ذكر است كه اعضاي هيأت مديره كانون وكلاي ?ارس همگي اينجانب را درخصوص تنظيم نامه به آقاي شاهرودي تشويق و ترغيب نموده اند و خوشبختانه چنين برخوردهاي در كانون وكلاي ?ارس وجود ندارد و از شما خواهش مي نمايم كه اين چنين برخوردهاي را به كل جامعه وكالت تعميم ندهيد . با عرض پوزش ?رشيد يداللهي وكيل پايه يك دادگستري ?ارس ـ شيراز
دی ۱۸م, ۱۳۸۴ در ۵:۰۳ ب.ظ
[…] December ۲۹, ۲۰۰۵ @ ۹:۳۴ pm · در بخش عمومی در حاشیه برخورد کانون وکلاء […]
بهمن ۱۰م, ۱۳۸۴ در ۴:۴۰ ق.ظ
[…] برخورد کانون وکلاء تاس? بار است در حاشیه برخورد کانون وکلاء نوشته شده در مورد: […]