اگه شاه چراغ زنده بود
اسفند ماه سال ۱۳۸۲ برای مدت کوتاهی به ایران رفته بودم، اواخر آن، به شیراز رفتم. آنجا شبی به زیارتگاه شاه چراغ رفتم.
در داخل حرم نشسته و به دیوار تکیه داده بودم، داشتم با موبایلم از ضریح عکس می گرفتم.
جوانی وارد شد و چند قدم جلوتر از من نشست و شروع کرد به نماز خواندن، از قیافه اش، آشفتگی اش و از اضطرابش معلوم بود که مشکلی بزرگ برایش آمده است. در حال نماز خواندن، به گریه افتاد. امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء (آیا چه کسی است که دعای مضطر را اجابت کرده و ناراحتی و ظلم را از او بردارد ؟ سوره نمل آیه ۶۲ ) را با خلوص تمام و بغض آمیز می خواند. توسل شدید و التماس دردمندانه او، بین او و خدایش ارتباطی عمیق ایجاد کرده بود. این مساله توجه مرا به طور ناخودآگاه جلب کرد.
نمازش که تمام شد، متوجه شد که من موبایل در دست دارم؛ جلو آمد و با حیای خاصی سلام و احوالپرسی کرد، با لحنی شرمگینانه از من پرسید آیا امکان دارد موبایلم را به او بدهم تا به کسی زنگ بزند؟ گفتم شرمنده ام، خط این موبایل مال یکی از کشورهای خارجی است و در ایران کار نمی کند، لذا عملا نمی شود با آن نه زنگ زد و نه تماس ها را گرفت، از این رو فقط با آن عکس می گیرم.
وقتی این جواب را از من شنید، شاید تصور کرد من نمی خواهم موبایلم را به او بدهم لذا دارم بهانه می جویم. شاید به این خاطر بود که ادامه داد: آقا من برای کاری خیلی ضروری، این خواهش را از شما کردم و گرنه مزاحمتون نمیشدم. این را که گفت، برایش توضیح دادم که چرا موبایل من در داخل ایران خط نمی دهد و فقط استفاده عکاسی از آن می کنم؛ قانع شد.
در این لحظه از قسمت زنانه حرم صدای سرفه های بچه ای چند ماهه آمد؛ بغضی که از ابتدای ورودش به ضریح در او دیدم و در حین صحبت کردن با من، با دوختن نگاهایش به سقف و نیز آرام آرام صحبت کردن، سعی در جلوگیری از بروز آن می نمود، در این لحظه شکست. گوئی ابری بود که منتظر جرقه رعد و برقی بود تا ببارد و سبک گردد. آری بغضش ترکید و اشک از چشمانش سرازیر شد. گفت آقا این صدا، از آن بچه من است! سینه و گلویش چرک کرده، سرفه های خونین می کند. الان پیش مادرش است.
از او خواستم بیرون رویم تا برایم توضیح دهد. به صحن حرم رفتیم. همینطورداشت گریه می کرد. معلوم بود که غرورمردوانه وغیرت لری اش به او اجازه نمی داد جلوی مردی دیگر گریه کند ولی بنده خدا کارش از این حرفها گذشته بود.
گفت کشاورز زاده ای از استان کهکیلویه و بویر احمد است. از خانواده ای پرجمعیت بود. بیست و پنج شش سال داشت، از ازدواجش دو سه سالی می گذشت. گفت پسرم چند وقتی است مریض شده، از زور تنگدستی و فقر و فلاکت، نتوانستیم خوب به او برسیم در نتیجه الان سینه و گلویش چرک کرده و سرفه های خونین می کند.
گفت در استان کهکیلویه و بویر احمد پاک نا امید شده و آمده شیراز بلکه بتواند به هر نحو که شده، او را بستری کند. می گفت بیمارستانها قبول نمی کنند، دکترها می گویند دویست هزار تومان هزینه عملش میشود، اول باید این مبلغ را واریز کنید تا آنرا بستری و عمل کنیم.
می گفت خانواده مستمندش تحت پوشش کمیته امداد می باشد اما کمیته امداد اصلا توجه نمی کند. چندین بار به کمیته امداد رفته بود اما به قول خودش، آنها گوششان بدهکار مشکلات او نیست.
…
صدای بچه اش همچنان به گوش می رسید، سرفه هایی که دل آدم را به درد می آورد. رفت تا به یکی از زن ها یی که به داخل ضریح می رفتند بگوید تا زنش را که آنجا بود صدا بزنند بیرون بیاید.
زن با ظاهری آشفته تر از مردش پدیدار شد. با بچه ای در بغل، بچه ای که درد و رنج امانش نمی داد تا مثل هم سن و سالهایش، کنجکاوانه اطرافش را کشف کند. چقدر دردآور است خدایا!
زن آمد، تبادل سلام و احوالپرسی، بچه همچنان سرفه می کرد. دیدن این واقعیت خیلی تلخ است که بچه این زوج جوان ولی درمانده، فقط به خاطر نداشتن دویست هزار تومان تلف می شد!
تمام راههای ممکن را رفته بود، همه بی نتیجه! تنها دو راه برایش مانده باد، مراجعه مکرر به کمیته امداد و تلفن زدن به یکی از بستگانشان (همان که از موبایل من می خواست به او زنگ بزند). به شاه چراغ هم آمده بود تا راهی فراتر از راههای مادی بیابد.
پرسیدم آیا پیش متولیان اینجا (حرم شاه چراغ) رفته؟ گفت: آره ولی فایده نداشته، گفتند ما کاری نمی تونیم بکنیم.
باورم نمی شد، یک طفل معصوم و بی گناه و بی خبر از دنیای بی رحم اطرافش، داشت به خاطر نبود دویست هزار تومان می مرد! ولی متولیان شاه چراغ این اندازه بی تفاوت و سرد برخورد کرده اند. مگر می شود این حرم که در بسیاری از موارد آخرین پناهگاه و ملجاء کسانی است که از همه جا قطع امید کرده اند، چنین سردتر از سرمای بیرون، پناه آورندگان را بلرزاند!
فکر کردم شاید او نتوانسته است مشکلش را برای آنان خوب بیان کند. از این رو به او گفتم بیا برویم تا من با آنها صحبت کنم. رفتیم توی اتاق متولی، آقای نسبتا مسنی پشت میز نشسته بود، مشخص بود که زیر لب مشغول وردخوانی و کسب ثواب است، چند خانم مسن نیز ته اتاق نشسته بودند، گویا قرآن یا زیارتنامه یا مفاتیح می خواندند. سلام کردیم. برای آن آقا جریان را کاملا توضیح دادم. در کمال ناباوری شنیدم که گفت نه آقا ما نمی توانیم به ایشان هیچ کمکی بکنیم چون به ما ربطی ندارد. گفتم آقا، این نذوری که در ضریح جمع می کنید، چه می شود اگر دویست هزار تومانش را در این راه بدهید تا یک انسان از مرگ نجات پیدا کند؟ گفت نه نمیشه، این نذور باید به مصارف خاص برسند، باید صرف نگهداری و تعمیر حرم شوند. هر چه اصرار کردم نشد، نهایت آن شد که به من گفت آقا اصرار نکنید، ما هیچ کاری نمی کنیم.
در آن لحظه تفاوتی نمی دیدم بین این آقا ـ که پشت میز بود و با قاطعیت و جزمیت حرف می زد و حاضر نبود شرایط فوق العاده حساس را در نظر بگیرد ـ و یک قاضی که حکم اعدام کسی را صادر میکند و بر حکمش اصرار ورزیده و به هیچ وجه در آن تجدید نظر نمی کند. چه آنکه در هر دو مورد، اندکی در نظر گرفتن شرایط انسانی می توانست، جان انسان مورد تصمیم و حکم را نجات دهد!
آخر سر به آن آقا گفتم، اگر خود شاه چراغ زنده بود و می دید بچه ای اینچنین بر روی دستان بی پناه پدر و مادری عاجز و بیکس، دارد پر پر می شود، آیا حضرتش از دادن مقدار بسیار بسیار ناچیزی از نذورات مردم برای نجات این بچه امتناع می کرد و می گفت نه خیر این پولها باید صرف تعمیر در و دیوار حرم من شود؟ حاج آقا عصبانی شده بود، ماندن نتیجه نمی داد، بی نتیجه از آنجا آمدیم بیرون.
این بار من هم بغضم گرفته بود، شاید شاه چراغ هم بغضش گرفته بود، صدای مناجات و دعا به گوش می رسید، مومنان همچنان داشتند نذورات خود را به ضریح می انداختند، اما چند قدم اینسوی تر، بچه ای بر روی دستان بی پناه پدر و مادرش داشت جان می داد.
متاسفانه پول همراه نداشتم، دستم خالی خالی بود، او هم به کمک فوری نیاز داشت. آنچه ممکن بود کردم، به دوستی در تهران که آشنائی در کمیته امداد داشت زنگ زدم، جریان را شرح دادم و خواستم به آن دوست زنگ بزند و از او بخواهد به کمیته امداد شیراز زنگ بزند تا مساعدت کنند. ولی پاک ناامید بودم. آخر شب، از حرم دور شدیم، به آن آقا که حالا دوستم شده بود گفتم اگر بخواهد، دوست دارم پیشش بمانم شاید کمکی از دستم برآید. تشکر کرد و قبول نکرد. گفت که فردا باز به کمیته امداد شیراز میرود. می گفت از زیر سنگ هم شده این پول را پیدا می کند تا نگذارد چرخ بیرحم زمانه، طفل بی گناهش را له کند. از هم جدا شدیم. شب دردناکی بود.
اگر کسی می خواهد برای جلوگیری از بروز موارد مشابه، به این خانواده محترم و مستمند کمک کند، با من تماس بگیرد تا ترتیب ارتباط را بدهم.
شهریور ۴م, ۱۳۸۴ در ۷:۰۹ ب.ظ
علی حاجی پور عزیز در خبر چین لینک داده شد . شاد باشید
مهر ۱۶م, ۱۳۸۴ در ۷:۲۳ ب.ظ
سلام سایت شما خوب است لط?ا عکس از شاه چراغ برایم ب?رستید
مهر ۱۷م, ۱۳۸۴ در ۷:۳۶ ب.ظ
salam vaghean ensaniat dar in zamane az heyvaniat chizi daste kam nadarad be ghole marde bozorge iran SHAMLOOye mohtaram
na omidi!che omidi?be khoda heyfe omid
? na cheraghi che cheraghi !chize khoobi mishe did
na salami che salami?hame khoon teshneye ham
? na neshati che neshati mage rahesh mide gham
مهر ۱۸م, ۱۳۸۴ در ۷:۴۶ ق.ظ
سلام
من ياسوج (مركز استان كهكيلويه و بويراحمد ) زندگي ميكنم
گرچه ۲ سال از اين موضوع ميگذره شايد هنوز احتياج به كمك داشته باشن
بگو چكار مي تونم براشون كنم؟
تل?ن : ۰۹۸۹۱۷۳۴۱۲۷۷۷ يا ۰۹۸۷۴۱۲۲۲۵۲۶۳
سحر راهبري
مهر ۲۷م, ۱۳۸۴ در ۸:۵۵ ق.ظ
اگر ?كر ميكني هنوز به كمك نياز دارد شماره تماس با ايشان رابه ايميل من ارسال كنيد.
داستان غم اگيز وتاس? بر انگيزي بود.
متشكرم.
مهر ۲۷م, ۱۳۸۴ در ۸:۵۸ ق.ظ
برو مند ميگويد :
شما ازطر? من كمك كنيد هر وقت آمدي تهران من به تو ميدهم.
مهر ۲۷م, ۱۳۸۴ در ۱۱:۰۵ ق.ظ
برای آقای رسولی!
اکبر جان، به آقای برومند ب?رمائید که من الان شیراز نیستم، ?رانسه ام. اگه میخوای کمک کنی شماره تل?ن این آقای محترم رو میدم تا کمکش کنی.
مهر ۳۰م, ۱۳۸۴ در ۱:۲۱ ب.ظ
علي جان
كارنامه پژوهشي به ايميلت رسيد يا نه اگر رسيده لط?ا جواب بده.
آبان ۳م, ۱۳۸۴ در ۳:۴۳ ق.ظ
آرامگاه سيد ميراحمدبن موسي الكاظم (ع) برادر حضرت رضا (ع) - معرو? به شاه چراغ در مركز شيراز و كنار ميداني به نام احمدي قرار دارد.
گنبد نيلو?ري شاه چراغ به سبك بسيار زيبايي كاشي كاري شده و از دور پيداست. اين آرامگاه در نزد شيرازي ها داراي شكوه و قداست خاصي است و به همين مناسبت هميشه زيارتگاه مؤمنين و مؤمنات بوده است.
درون حرم را با به كار بردن آينه هاي ريز رنگين، به سبكي هنرمندانه، آينه كاري كرده و انواع خط هاي زيباي ?ارسي و عربي، تزيين كننده نماي اطرا? آينه ها و كاشي ها است.
بناي حرم، مشتمل بر ايواني در جلو و حرمي گسترده در پشت ايوان است كه در چهار جانب حرم، چهار شاه نشين قرار گر?ته و مسجدي نيز در پشت حرم (سمت غرب) ساخته شده است. ضريح مطهر در شاه نشين زير گنبد قرار دارد و از نقره ساخته شده است.
حياط شاه چراغ داراي دو در اصلي ورودي است كه در سمت جنوب و شمال حرم از زير دو سر در بزرگ كاشي كاري شده گذشته و وارد حياط وسيع حرم مي شويم. در ميان حياط، حوض بزرگ ?واره داري ساخته شده و در اطرا? حوض درختكاري شده است. حرم مطهر شاهچراغ در سمت غرب حياط و حرم سيد مير محمد(ع)- برادر شاه چراغ - در سمت شمال شرقي حياط قرار دارد.
غير از دو در اصلي، دو در ?رعي ديگر نيز وجود دارد كه يكي به بازار حاجي و ديگر به مسجد جامع عتيق مي رود درگاه مانندي نيز از ضلع شمال حياط وارد بازار شاه چراغ مي شود.
در دور تا دور حياط، اتاق هايي دو طبقه ساخته شده كه در پيشاني و جرزهاي جلو آنها كاشي كاري شده است. ستون هاي آهني ايوان حرم به وسيله چوب هاي ن?يس پوشش داده شده و در سق? مسطح آن نيز چوب منبت كاري شده به كار ر?ته است. امكانات وسيعي مثل پاسگاه انتظامي، د?تر پست و مخابرات، كتابخانه و موزه در اين حياط وسيع براي ر?اه مردم ايجاد شده است.
ويژگي هاي شخصيت احمد(ع)
حضرت احمد (ع) در نزد پدرش امام موسي كاظم(ع)، از جايگاه و احترام ويژه اي برخوردار بوده است. نوشته اند كه حضرت احمد، مردي كريم، جليل القدر، بزرگوار و پارسا بود. حضرت امام موسي كاظم (ع) به دليل علاقه اي كه به حضرت احمد (ع) داشت، ملكي به نام يسيره را به او هديه كرد، ملكي كه بعدها حضرت احمد (ع) آن را ?روخت و به وسيله آن هزار اسير را آزاد كرد.
پيشنهاد شيعيان براي امامت حضرت احمد بعد از امام موسي كاظم (ع)
اعتبار و جايگاه احمد(ع) در بين ?رزندان امام موسي (ع) تا اندازه اي بود كه پس از شهادت امام موسي كاظم (ع)، گروهي از مردم به حمايت از امامت احمد (ع) برخاستند و ?رقه اي به نام اماميه را پديد آوردند.
شهادت احمدبن موسي(ع)
بنا به دستور قتلغ، سربازان وي به پناهگاه حضرت احمدبن موسي(ع) حمله ور شدند آن حضرت، شجاعانه در برابر سربازان به د?اع از خود پرداخت. دشمنان كه از پس او برنمي آمدند، ديوار پشتي مخ?ي گاه حضرت را خراب كرده و به درون خانه او ن?وذ كردند و از پشت سر با شمشير، ?رق مبارك آن حضرت را شكا?تند و سپس خانه را بر بدن مطهر او ويران كردند، اين واقعه در تاريخ ۱۷ رجب رخ داده است.
پيدايش قبر احمدبن موسي(ع)
تاريخ نويسان، زمان پيدايش قبر حضرت احمد را يكسان ننوشته اند. گروهي آن را در زمان امير عضدالدوله ديلمي (۳۷۳-۳۳۸) و گروهي ديگر، در زمان امير مقرب الدين مسعودبن بدر (متو?ي به سال ۶۶۵ ه.ق) نوشته اند.
تاريخچه آرامگاه احمدبن موسي(ع)
در سال ۷۴۵ (ه.ق) مادر شاه شيخ ابواسحاق اينجو پادشاه ?ارس، ملكه تاشي خاتون اقدامات نيكويي بر بارگاه آن حضرت انجام داد. اين بانوي نيكوكار، اقدام به بهسازي بارگاه كرد و در عرض ۵ سال از سال ۷۴۵ تا ۷۵۰ (ه.ق) آرامگاهي وسيع و گنبدي بلند بر آن ساخت. همچنين در جنب آرامگاه، مدرسه اي وسيع بنا كرد. او همچنين تعداد زيادي از مغازه هاي بازار نزديك حرم و ملك ميمند ?ارس را وق? بر اين آستان مقدس كرد.
ابن بطوطه جهانگرد مراكشي كه در سال ۷۴۸ (ه.ق) براي بار دوم به شيراز س?ر كرده، در س?رنامه خود درباره اقدامات ملكه تاشي خاتون و توصي? آرامگاه، چنين نوشته است:
اين آرامگاه در نظر شيرازي ها احترام تمام دارد و مردم براي تبرك و توسل به زيارتش مي روند. تاشي خاتون، مادر شاه ابواسحاق، در جوار اين بقعه بزرگ، مدرسه و زاويه اي ساخته است كه در آن به اطعام مسا?ران مي پردازند و عده اي از قاريان پيوسته بر سر تربت امام زاده، قرآن مي خوانند شب هاي دوشنبه، خاتون به زيارت آرامگاه مي آيد و در آن شب قضات و ?قها و سادات شيراز نيز حاضر مي شوند. اين جمعيت در بقعه جمه مي شوند و با آهنگ خوش به قرائت قرآن مشغول مي شوند. خوراك و ميوه به مردم داده م يشود و پس از صر? طعام، واعظ، بالاي منبر مي رود و تمام اين كارها در بين نماز عصر و شام انجام مي گيرد.
خاتون در غر?ه مشبكي كه مشر? به مسجد است، مي نشيند. در آخر هم (به احترام اين بقعه) همانند سراي پادشاهان طبل و شيپور و بوق مي نوازند.
در سال ۹۱۲ (ه.ق) به دستور شاه اسماعيل ص?وي، بهسازي گسترده اي بر آرامگاه انجام گر?ت. ۸۵ سال بعد بر اثر زلزله سال ۹۹۷ (ه.ق)، نيمي از گنبد آرامگاه ويران شد كه دوباره در سال هاي بعد بازسازي گرديد.
در سال ۱۱۴۲ (ه.ق) نادرشاه ا?شار بهسازي گسترده اي بر اين آرامگاه انجام داد و به دستور او قنديل بزرگي در زير سق? و گنبد آويزان كردند. نادرشاه پيش از گر?تن شيراز و غلبه بر ا?غان ها، پيمان بسته بود كه اگر در جنگ پيروز شود، بهسازي شايسته اي بر اين بقعه انجام دهد. بنابراين پس از پيروزي بر ا?غان ها و تسلط شيراز، ۱۵۰۰ تومان پول آن زمان را صر? بهسازي شاه چراغ كرد و قنديل او ۷۲۰ مثقال وزن داشته كه از طلاي ناب و زنجير نقره اي ساخته بوده اند. اين قنديل تا سال ۱۲۳۹ (ه.ق) همچنان آويزان بود.
در زلزله سال ۱۲۳۹ (ه.ق) شيراز با خاك يكسان شد و اين آرامگاه نيز به كلي مخروبه گرديد، نويسنده تذكره دلگشا كه خود شاهد اين زلزله بوده است چنين مي نويسد:
گنبد بقعه (شاه چراغ) كه از غايت ارت?اع، آ?تاب جهان تاب هر روز در نيم روز خود را در سايه آن كشيدي به يك د?عه چنان بر زمين خورد كه زمين شكا?ته و در اعماق خاك ?رو ر?ت… و آن عمارات عالي … تو گويي هميشه ويران بوده … .
پس از زلزله، قنديل اهدايي نادرشاه را ?روختند و صر? بازسازي آرامگاه كردند.
در سال ۱۲۴۳ (ه.ق) به دستور ?تحعلي شاه قاجار، حسينعلي ميرزا ?رمان?رما، پي گير شد تا ك? بقعه را يك متر از سطح زمين بلندتر بسازد. اين كار صورت گر?ت و به جاي است?اده از سنگ و ساروج، آن را از سنگ و آجر و گچ بنا كردند و در آخر ضريحي نقره اي بر مزار مطهر نصب كردند. در سال ۱۲۶۹ (ه.ق) بر اثر زلزله، گنبد آرامگاه شكست و ?رو ريخت. در همان سال محمدناصر ظهيرالدوله آن را نوسازي كرد.
در سال ۱۲۸۹ (ه.ق) مسعود ميرزا ظل السلطان دري نقره اي بر ورودي حرم نصب كرد و در سال ۱۲۹۲ (ه.ق) شاهزاده ظل السلطان، ساعت زنگ دار بزرگي بر برج جنوبي بقعه نصب كرد.
در سال ۱۳۰۶ (ه.ق) آينه كاري م?صلي بر ديوارهاي داخل حرم انجام گر?ت.
در سال ۱۳۳۶ خورشيدي، آخرين گنبد قديمي آرامگاه برچيده شد و اولين گنبد با بتون آرمه اي توسط انجمن آثار ملي و اداره باستان شناسي ?ارس ساخته شد.
در سال ۱۳۶۰ خورشيدي با حكمي از سوي حضرت امام خميني (ره) سيد محمد مهدي دستغيب به توليت آستان مقدس احمدي و محمدي منصوب شدند.
از نخستين سال هاي پس از انقلاب اسلامي، تاكنون كارهاي زير انجام گر?ته است:
- توسعه مجموعه ?رهنگي مذهبي حرم در زميني به مساحت ۱۰۰ هزار متر مربع.
- ايجاد ۱۶۲ حجره در دور تا دور حياط در دو طبقه كه پيشاني و تاق نماي اين حجره ها تماماً كاشي كاري شده است.
- نصب سنگ مرمر در ك? حرم مطهر و ديوارهاي اطرا?.
- سنگ ?رش كردن حياط وسيع آرامگاه.
- ساخت سر در جنوبي كه اسكلت اين در، بتون آرمه است و قسمتي از وصيت نامه امام بر روي كاشي معرق به خط نستعليق
زينت بخش ?ضاي دروني آن است. دو لنگه در وروردي آن از چوب ساج تهيه شده و به وسيله ورق و قبه هاي هشت پر برنزي آراسته شده است.
- در غرب حرم، سالني زيبا ساخته شده كه ك? آن و ديوارهاي اطرا? تا ارت?اع ۱.۵ متر سنگ مرمر شده و اسامي الهي با خط زيبا و به رنگ طلايي بر سطح آن نوشته شده اتس. پنجره هاي مشبك چوبي و شيشه هاي رنگي در شكل مختل?، زيبايي آن را دوچندان كرده است. آينه كاري و گچ بري آن به سبك سنتي انجام گر?ته است.
- ساخت گلدسته جنوبي، اين گلدسته شبيه و قرينه گلدسته شمالي است. كاشي كاري آن داراي رنگ طبيعي است. اگر چه بدنه آن و نوشته هايش شبيه گلدسته شمالي است اما سطح گلدسته شمالي به نام هاي خداوند مزين شده و حال آن كه بر بدنه اين گلدسته،
نام هاي امامان و لقب هاي آنها با هنرمندي خاصي نوشته شده ا ست.
- در سق? ايوان، چوب ساج به كار ر?ته و اسامي الهي و ائمه اطهار با چوب نارج و ا?را بر آن نوشته شده است.
- حوض بزرگي در ميان حياط با الهام از سبك مذهبي ساخته شده است. سنگ هاي بزرگ اين حوض از جنس چيني است و از معادن ني ريز ?ارس تهيه شده است.
- در دور تا دور آرامگاه، خارج از محوطه، بازارهايي دوطبقه ساخته شده اند. ساختمان اين بازارها اگر چه با مصالح نوين ساخته شده، اما در ساخت آن، شيوه سنتي و معماري اصيل ايراني مح?وظ مانده است.
آبان ۲۸م, ۱۳۸۴ در ۲:۳۵ ب.ظ
kash chizi dastam bood ke man ham ehda mikardam . kash betonam !
دی ۱۹م, ۱۳۸۴ در ۸:۴۱ ق.ظ
سلام عزیزم حر? شما کاملا صحیح می باشد ا?سوس که ما ?قط دم از مسلمانی میزنیم